ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
250
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
شدهاند ، با شور و شوق عجيب در بالابردن قيمتها با هم رقابت مىكنند تا بهتر بتوانند نظر مبارك شاهانه را به سوى خود جلب كنند . مثلا يك كالاى تجملى كه سه يا چهار فرانك بيشتر قيمت ندارد ، به مبلغ هزار يا دو هزار فرانك فروخته مىشود . خريدار خوشبخت هركه باشد مجبور است كه پول نقد بپردازد . وقتى كليهى اجناس مغازه به فروش رسيد ، شاهنشاه با شريك يكروزهى خود حسابشان را تسويه مىكنند : به اين صورت كه سه چهارم مبلغ عايدى را به جيب مبارك مىگذارند و بقيه را به صاحب مغازه - كه از چنين احسانى سخت خوشحال است - مرحمت مىكنند . با اين عمل هم بر محبوبيت شاه در بين مردم اضافه مىشود و هم سود سرشارى عايد جيب مبارك مىگردد . به اين جهت خوشحال و تردماغ به كاخ مراجعت مىكنند . درباريان نيز بهنوبهى خود - ولو به ظاهر - راضى از آنچه در اين حراج پر افتخار نصيبشان شده است ، لبخند بر لب به دنبال شاه بازار را ترك مىگويند . بعد از آنكه همهى ملتزمين ركاب از بازار خارج شدند ، چرخش شلاقها به مردم اطلاع مىدهد كه آنان مىتوانند به تاجر خوشبختى كه تا اين حد مشمول الطاف و مراحم خاص ملوكانه قرار گرفته است ، تبريك بگويند . * * * در وراى جمعيتى كه با شتاب تمام در بازار مىلوليدند ، روى پشتبامهايى كه بازار را مىپوشاند و در دكههاى محقر كه به گنبدها چسبيده بودند ، مشتى مردم خاص ديگر هم براى كسب معاش تلاش مىكردند كه بررسى و مطالعهى نحوهى زندگى آنان براى ما بسيار جالب بود . ولى متأسفانه دست تنها يا بدون اسلحه به ميان آنان رفتن از احتياط به دور بود . اينجا فى الواقع دارالعجايب تهران بود . در كنار گدايانى كه براى جلب ترحم ديگران روى بدن خود زخمهاى دلخراشى ايجاد كرده بودند ، ترياكىها و بنگىها در عالم نشئه و هپروت سير مىكردند و دايما چرت مىزدند ؛ عرقخورها با بطرىهاى عرق به جان هم مىافتادند يا با اطوار مستانه همديگر را گرم در آغوش مىكشيدند و سر و صورت يكديگر را مىبوسيدند . كمى آن طرفتر ، قماربازها سر يك ورق تقلبى دعوا راه انداخته و كم مانده است با قمه شكم يكديگر را پاره كنند . اگر يكى از بازيكنان بدبيار در شرطبندى مىباخت و قرض خود را نمىپرداخت آن وقت بايست با تمام قدرت و توان تلاش مىكرد تا از شر سگى كه به گردنش بسته بودند و صورت آن بيچاره را مرتب گاز مىگرفت ، خود را نجات دهد . جوانها به رقصهاى منافى عفتى تن مىدادند كه